دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۶

ماجرای اسم کوچک مجری مشهور از زبان خودش!

ماجرای اسم کوچک مجری مشهور از زبان خودش!

به بهانه سال ها فعالیت در رسانه ملی، با اقبال واحدی درباره تجربیات، خاطرات و سختی های  کارش به گفتگو نشسته ایم. مشروح این گفت و گو را در ادامه بخوانید.

ما از بیوگرافی و اصالت خانوادگی شما بسیار خوانده ایم، اما یک سوال؛ نام و یا لقب «اقبال» از کجا آمد؟
اسم شناسنامه ای من سید محمد علی واحدی است، ولی همه من را به نام اقبال واحدی می شناسند. در سال ۱۳۳۴ در دوره ای پدرم به همراه برادر و عمو هایم عبدالحسین واحدی، شهید محمد واحدی و همچنین شهید نواب صفوی، شهید ذوالقدر و طهماسبی از گروه فدائیان  اسلام در زندان بودند. دی ماه همان سال شهید نواب صفوی و یارانشان  اعدام شدند. پدر و برادر من هم منتظر حکم اعدام بودند، پس از مدتی در ۲۸ فروردین سال ۱۳۳۵ من به دنیا آمدم و به دنبال تولدم پدر و برادرم از اعدام تبرئه  و از زندان آزاد شدند. به دلیل این خوش قدمی برای خانواده ام به اقبال  معروف شدم.

 همیشه علاقه و یا حرفه خانواده باعث کشش کودکان و نوجوانان به عرصه هنر می شود. حضور در عرصه اجرا و تلویزیون برای شما چگونه رقم خورد؟
ورود من به تلویزیون و علاقمندی ام به سینما از سن ۸ سالگی با پخش فیلم سفر کربلا کاروان شربت اوغلی در مسجد جامع نارمک شروع شد. پدرم در آن زمان امام جمعه مسجد نار مک بود. فردی از کاروان شربت اوغلی می خواست فیلم خود را پخش کند وچون آن زمان پخش فیلم را بد می دانستند، از پدرم که روشنفکر  و نویسنده بود، اجازه خواست در مسجد فیلم پخش شود. فیلم در مسجد بر روی یک ملحفه  سفید نصب شده به دیوار کتابخانه، برای عموم مردم به نمایش درآمد. در آن موقع همه به فیلم نگاه می کردند، اما من مجذوب آپارات  شده بودم. به نوعی این اتفاق یک معجزه برایم بود و از همان زمان علاقه من به سینما تشدید شد و بر همین اساس تفریح و حتی انتخاب دوستانم هم پیرامون سینما شکل گرفت.

با توجه به این همه علاقه و عشق، رشته تحصیلی شما هم در همین زمینه بود؟
در هنرستان رشته فنی برق خواندم و علاقه ام به سمت عکاسی، تدوین، صنعت سینما و تصویر کشیده شد. سال ۱۳۵۶ زمانی که سرباز بودم و در چاپخانه پادگان فعالیت داشتم، به دلیل اینکه چاپخانه و لابراتوار  دست خودم بود، اعلامیه های امام خمینی (ره) را پنهانی چاپ می کردم.

از چه زمانی با صدا و سیما مرتبط شدید؟

سال ۶۷؛ آن زمان حتی برای یک تدوین ساده برای رفتن به سازمان صدا و سیما باید آفیش  می شدیم. به همین دلیل با دوستان تصمیم گرفتیم، دستگاه تدوینی به مبلغ ۴۰۰ هزار تومان آن زمان خریداری کنیم.، بعد از آن دوره بود که ارتباط مان با بچه های صدا و سیما بیشتر شد و با تهیه کنندگان سازمان برای کار آشنا شدیم.

از همان بدو ورودتان به سازمان بود که «صبح بخیر ایران» شکل گرفت؟
بعد از رسیدن به سازمان صدا و سیما تصمیم بر این شد که برای تلویزیون برنامه صبحگاهی طراحی کنیم. سیما در آن دوره فقط از ساعت ۴ بعدازظهر  تا ۱۲ شب آنتن پخش داشت و هیچ برنامه  صبحگاهی  نداشتیم. از طرفی در دیگر کشورها مثل آلمان و آمریکا  برنامه های صبحگاهی «صبح بخیر آلمان» و یا «صبح  بخیر آمریکا» رواج پیدا کرده بود. ما هم سعی کردیم با نشان دادن طلوع خورشید و گسترش سحرخیزی برنامه «صبح بخیر ایران» را طبق نظر مدیران وقت صدا و سیما پایه  ریزی کنیم. از همین رو از سال ۱۳۷۳ به صورت رسمی کار خود را در استودیویی بالای تپه صبا شروع کردیم.

پس شما از همان سال ۱۳۷۳ استخدام صدا و سیما هستید؟
نه، من تا سال ۹۰ استخدام رسمی سازمان نبودم  و اگر می بینید که هنوز بازنشسته نشده ام، چون فقط ۴ سال است که سابقه  کار دارم و پیش از این به صورت قراردادی  کار می کردم.

شما ساختارهای متفاوتی از اجرا را تجربه کردید. تا به حال به اجرای مناظره های انتخاباتی و یا گفتگوهای سیاسی فکر کرده اید؟
چون در آن سال ها تنها برنامه صبحگاهی کشور برنامه «صبح بخیر ایران» بود و آنتن زنده در اختیار داشتیم، تمام وز را و سیاستمداران  به تریبونی  مانند صبح بخیر ایران نیاز داشتند. بر همین اساس روابط  عمومی وزارتخانه ها برای گفت وگوی وزرای خود از قبل وقت می گرفتند و یا ما در مناسبت ها و با موضوعات مختلف گزارش سیاسی  پخش می کردیم. البته «صبح بخیر ایران» مهمانان  ویژه ای مانند ر وژه واردین و محمدعلی کلی  هم داشت.

از اجراهای «صبح بخیر ایران» کدام برای شما ماندگارتر شده است؟
یکی از کارهای ماندگار و خاص «صبح بخیر ایران» گزارش های همسفر است که آن را با سفر به مناطق مختلف ایران و ضبط گزارش ها به صورت تولیدی آغاز کردیم. تا اینکه برای پخش گزارش کسوف (خورشید  گرفتگی) در بیرجند، صدا و سیما به ما ماهواره داد تا اولین پخش زنده گزارش «همسفر» را به مدت ۳ تا ۴ ساعت داشته باشیم. پس از آن طبق نظر مدیران سازمان برنامه «همسفر»  به صورت زنده از شهرهای مختلف ایران ادامه پیدا کرد.

با توجه به توصیفات شما، پس برنامه «مستقیم آبادی» ادامه برنامه «همسفر» است.
بله، چون من بعد از آن همیشه در روستاها  بودم و خودم افتخار می کنم که روستایی هستم. «مستقیم آبادی» وسیله  ارتباطی من با روستاییان  است.

این همه سال در سفر بودن برای خانواده سخت نیست؟
برای خانواده ام خیلی سخت است؛ ولی همسرم همیشه می گوید ما به نفع مردم عقب نشینی کردیم. خوشبختانه همسرم از همان ابتدا همراهم بوده و کاملاً مدیریت خانه را بر عهده دارد. حتی در آن زمانی که من اجرا داشتم، نوار خالی ویدئویی  می گرفت و برنامه های من را ضبط می کرد و الان  من خیلی از برنامه هایم را به روی ویدئو  ( VHS) دارم.

چه سالی ازدواج کردید و چند فرزند دارید؟
من در ۱۴ مهر سال ۱۳۶۱ ازدواج کردم و ماحصل  آن دو فرزند به نام های سید امیر حسین و حنانه  سادات است.

فرزندانتان هم  راه شما را ادامه دادند؟
ما در خانه خود ۴ هنرمند داریم و هر ۴ نفر مان هنرستانی  هستیم. من خودم هنر ستان فنی برق خوانده ام. همسرم، پسر و دخترم هنرستان هنر تحصیل کرده اند. دخترم در حال حاضر فوق  لیسانس انیمیشن  دارد و پسر م در رشته گرافیک و تدوین مشغول به کار شده است.

با توجه به اینکه شما شهرهای بسیاری را دیده اید، زیباترین  شهر ایران کدام است؟
من نمی توانم قضاوت کنم؛ چون هر جا که رفته ایم به ما خوش گذشته است. ولی گزارش های منحصر به فردی  را از مدرسه  فیضیه  و مشهد مقدس برای اولین بار به صورت زنده به روی آنتن بردیم.

خاطره ای از اولین اجرا در مشهد دارید؟
ولادت امام رضا (ع) سال ۷۴ و ۷۵ بود که برای اولین بار اجرای پخش زنده را از حرم امام رضا (ع) به روی آنتن رفتم. در آن زمان کسی ماهواره نداشت و کشورهای  اطراف ما مانند افغانستان، پاکستان و غیره تصویر را از طریق آنتن به صورت برفکی  می گرفتند. در آن برنامه با توجه به شماره تماس هایی که داده بودیم،  بازخورد خوبی از کشورهای دیگر و مردم خودمان گرفتیم و تا ساعت ۲ بامداد به صورت رفت و برگشتی  اجرا می رفتیم.

سفرهای استانی شما تا چه اندازه توانسته در این سال ها به دیده شدن استان ها و شهرها کمک کند؟
در بسیاری از سفرها فرماندار ان هر شهر به ما می گفتند یک ماه قبل و دو ماه بعد از حضور شما در شهر ما آمار طلاق ، نزاع و غیره پایین می آید؛ چراکه یکسری از شهرستان ها نام آشنا بودند و دیده نمی شدند و برنامه «همسفر» تأثیر بالایی در معرفی این شهرها داشت. از طرفی وقتی شما دوربین پخش زنده صدا و سیما را بدون  ممانعتی  وسط میدان بزرگ یک شهر بگذارید و ۱۵ سال اجرا کنید، این به نوعی امنیت می آورد.

در «مستقیم آبادی» چطور به شعار جهاد ی پرداختید؟
پس از پخش برنامه «مستقیم آبادی» بازخور دهای مثبتی درباره گرفتیم. آن گونه که بیان شد، آمار درخواست رشته های کشاورزی در دانشگاه ها بالا رفت و چون شعار ما «می توانید به روستاها  بروید  و پولدار  شوید» بود، ما کار علمی کشاورزی و … را نشان دادیم.

تصاویری از شما دیدیم که دیداری با مقام معظم رهبری داشتید. درباره این دیدار صمیمانه برای ما بفرمایید.
خوشبختانه افتخار این را داشتم که به همراه دوستانم در زمان بیماری ایشان به عیادت آقا برویم. آن عزیز بزرگوار هم به دلیل روابط خانوادگی و تلویزیون من را می شناختند. من قبل از اینکه یک مجری تلویزیون باشم، خودم را یک بسیجی می دانم و دوست دارم این روحیه همیشه در من وجود داشته باشد. خودم را یک سرباز می دانم و به خاطر این سرباز بودن در اکثر مواقع «چرا» نمی گویم؛ زیرا یک سرباز باید پا در رکاب  باشد و به کشورش  خدمت کند.

کلام آخر آقای اقبال واحدی؟
دوست دارم بچه های تلویزیون ارج و قرب  داشته باشند. این لوگو و یا نامی که به همراه دارند، جایگاه داشته باشد. البته هر فرد و جایگاهی، زمانی اعتبار دارد که متولی آن خانه ارزشی برایش قائل باشد. خود ما نیز باید هوای این میکروفون  و دوربینی که در اختیار داریم  را داشته باشیم. تلویزیون نیاز به سوپراستار  دارد، نه سوپراستار  به معنی فرهنگ غربی؛ بلکه ما می توانیم سوپراستارهایمان  را مال خود کنیم و زبان تلویزیون و رسانه جهانی را بلد باشیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.